لسان الملك سپهر
1226
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
ابرحه آن زر را با تمامت هر حلى و زيور كه از نخست مأخوذ داشت ، بازپس فرستاد و گفت : تو امروز بدين مال سزاوارترى كه به نزديك شوهر مىروى و نيز مادر فرزندى ، اما از تو خواهندهام كه چون به حضرت پيغمبر رسيدى ، سلام من برسانى و عرض كنى كه من بر دين توام و درود بر تو فرستم . بالجمله زنان نجاشى بويهاى خوش به امّ حبيبه فرستاده و از اين سوى چون آگهى به پيغمبر رسيد شرحبيل بن حسنه را بفرستاد تا او را به مدينه آورد و با او زفاف كرد ؛ و امّ حبيبه سلام ابرحه را برسانيد . پيغمبر فرمود : عليها السّلام و رحمة اللّه و بركاته گويند : چون خبر اين تزويج به ابو سفيان رسيد ، گفت : ذاك الفحل لا يقرع انفه « 1 » - و بعضى از اخبار امّ حبيبه در جاى خود مسطور خواهد شد - . سريّه غالب بن عبد اللّه و هم در اين سال رسول خداى غالب بن عبد اللّه ليثى را با يكصد و سى ( 130 ) تن از اصحاب گسيل اراضى منيفه داشت تا جمعى از بنى ثعلبه و بنى عبد بن ثعلبه را تنبيهى كنند . ايشان رفتند و بسيار كس از آن جماعت را بكشتند و شتر و گوسفند فراوان به مدينه آوردند . سريّه عبد اللّه بن ابى حدرد « 2 » و هم در اين سال عبد اللّه بن ابى حدرد به فرمان رسول خداى به آهنگ اضمّ « 3 » از مدينه بيرون شد . ابو قتاده و محلّم بن جثّامه با جماعتى از صحابه در جيش او بودند . چنان افتاد كه عامر بن الأضبط الاشجعى به آهنگ حضرت رسول خداى طى مسافت همىكرد ، در عرض راه با ايشان دچار شد و تحيّت اهل اسلام بگفت . مسلمانان جواب بازندادند و محلّم او را به قتل آورد . اين ببود تا آن هنگام كه لشكريان باز مدينه شدند . پيغمبر با محلّم عتاب آغازيد و
--> ( 1 ) . اين مرد بينيش كوبيده نمىشود . ( 2 ) . متن : عبد اللّه بن ابى جدود . ( 3 ) . اضمّ : نام آبى است ميانه مكّه و يمامه ، يا كوهى است كه در آنجا آب دارد .